پیام نویسنده
با سلام خدمت دوستان عزیز
ببخشید که این مدت از شما دور بودم. این مدت خیلی
مشغله داشتم و در گیر یک مقاله پژوهشی بودم .از این
به بعد هفته ای دوبار در خدمت شما دوستان گرامی
هستم.
با سلام خدمت دوستان عزیز
ببخشید که این مدت از شما دور بودم. این مدت خیلی
مشغله داشتم و در گیر یک مقاله پژوهشی بودم .از این
به بعد هفته ای دوبار در خدمت شما دوستان گرامی
هستم.
ترس بخش طبیعی از رشد کودک است. ترس ها در صورتی غیر طبیعی هستند که به صورت دائمی و به مدت طولانی در کودک باقی بمانند یا ذهن کودک را به طور کامل اشغال کنند،اگرترس در تمام زندگی عادی آنها مداخله کرده و تأثیرمنفی داشته و کودک نتواند از آن رهایی یابد مبتلا به تشویش که همان ترس بی مورد و بی اساس است می گردد. ترس یک غریزه طبیعی است که در انسان از همان بدو تولد وجود دارد، گاهی به دلیل تغییراتی که در شدت و نوع آن بوجود میآید از حالت عادی خارج میشود. این ترسها تحت عنوان ترسهای مرضی شناخته میشوند که هم کودک و هم اطرافیان او را آزار میدهند توصیههای مناسب روانشناسان و استفاده از مداخلات رفتاری ضروری است.
انواع ترس :
کودکان نوپا معمولاً از تنهایی (جدا شدن از پدر یا مادر)، اصوات آزار دهنده، زمین خوردن، حیوانات و حشرات، ، حمام کردن و تاریکی هنگام خواب می ترسند. که با افزایش سن و رشد شناختی این ترس ها کاهش خواهد یافت در غیر این صورت نیاز به درمان است.
در موردکودکان پیش دبستانی شامل ترس از حیوانات و حشرات، غول ها و ارواح، گم شدن، طلاق، از دست دادن پدر یا مادر، و تاریکی هنگام خواب می باشد.
کودکانی هنگامی که وارد مدرسه می شوند. از تنهایی، بعضی صداها، زمین خوردن، ورود به مکان جدید (مثلا به مدرسه) ، تاریکی هنگام خواب ،طرد اجتماعی، جنگ، فضاهای جدید و دزد می ترسند.
نوجوانان (که به سن بلوغ رسیده اند) معمولاً از دزد، موقعیت های جدید (مثل دانشگاه و…) جنگ، طلاق و روابط غیرمعمول واهمه دارند و می ترسند. این قبیل ترس ها در کودکان در تمام گروه های سنی، در بعضی از دوران های زندگیشان ممکن است افزایش یابد: تولد یک فرزند جدید در خانواده، نقل مکان از خانه ای به خانه دیگر، طلاق و غیره.
گاهی بعد از وقوع یک اتفاق تحریک کننده، ترس در کودکان تقویت می گردد مثلاً افتادن در آب، سوختن بر اثر تماس با یک شیء داغ یا فرار کردن از یک سگ. بعضی کودکان نسبت به کودکان دیگر بیشتر می ترسند و این بستگی به روحیات و خلق و خوی آنها دارد. والدینی که همیشه نگران هستند و در تشویش به سر می برند یا زود در مقابل هرچیز عکس العمل نشان می دهند، فرزندانشان اغلب دارای همان روحیات هستند و همیشه در ترس و واهمه قرار دارند.
رفتار با کودکان هنگام بروز ترس:
به احساس کوک احترام قائل شوید به خاطر ترسیدنش او را تحقیر نکنید و بدانید که بی توجهی به چیزهایی که او را می ترساند کمکی به حل مشکل نمی کند.
- از او بخواهید علت ترسش را بگوید و درباره آن با او صحبت کنید.
- بیش از حد لزوم از او مواظبت نکنید و اجازه بدهید او خودش از چیزهایی که می ترسد دوری کند و کودک را هیچ وقت به انجام دادن کارهایی که از آن واهمه دارد وادار نکنید.
زیاد عکس العمل نشان ندهید زیرا توجه زیاد به ترس اوباعث تقویت ترس در کودک می شود.
- به کودک دلداری دهید تا یاد بگیرد بر ترسش مسلط گردد. با او همدردی کنید و برایش توضیح دهید. به عنوان مثال بگویید: می دانم که از رفتن به مسابقه هراس داری و شاید از این که افرادجدیدی را می بینی نگران هستی؛ ولی من فکر می کنم در آنجا احساس خیلی بهتری خواهی داشت و افراد شرکت کننده در مسابقه هم احساس تورا دارند.
به او یادآوری نمایید قبلاً هم در یک زمانی از چیزی می ترسیده و بعد از مدتی ترسش از بین رفته و ترسها دائمی نیستند .
- به او قوت قلب بدهید و به او کمک کنید تا با ترس روبه رو شود. آن را حس کند .تا به صورت عینی در آمده وارد ناخواآگاهش نشود.
تـرس از تاریکی:
ترس از تاریکی حدود ۲ تا ۳ سالگی ظاهر می شود. و بین کودکان متفاوت است. یک شب از هیولا و شب دیگر از دزد یک شب از جن و……. می ترسند.
معمولاً اطمینان دادن به کودک مانع تشدید و مزمن شدن ترس می شود، اما گاهی ترس در کودک باقی می ماند، در این صورت پیشنهادهای زیر شما را در غلبه بر مشکل یاری خواهند داد.
درباره ترس بحث کنید. هیچ گاه روی احساساتی مثل ترس، سرپوش نگذارید، بلکه به آن اعتراف کنید زیرا به نظر کودک واقعی می آید.
به او اطمینان دهید چیزی برای ترسیدن وجود ندارد، اما احساسات او را به عنوان احمقانه یا بچگانه بودن مسخره نکنید.
سوال کنید در تاریکی از چه چیزی می ترسد؟ در یک اتاق تاریک کنار او بنشینید و بخواهید علت ترس خود را شرح دهد
کودک را در برابر ترس مقاوم کنید: مجموعه ای از بازی ها می توانند کودک را به تاریکی عادت دهند. به برخی از این بازی ها توجه کنید. دنبال بازی، شما راهنما باشید و از کودک بخواهید شما را دنبال کند. بهتر است با دستتان او را راهنمایی کنید. ابتدا بازی را در روشنایی انجام دهید و فقط گاهی وارد تاریکی شوید، اما بتدریج مدت زمان بیشتری را در تاریکی بگذرانید. اگر کودک خواست جای خود را با او عوض کنید.
بازی شمردن :
همراه با فرزندتان در یک محل تاریک بایستید و تا عدد ۳ بشمارید. کم کم این زمان را طولانی تر کنید، تا به ۶۰ ثانیه برسد. او را از صمیم قلب تحسین کنید. بتدریج صدایتان را پایین تر بیاورید. برای یک کودک بزرگ تر می توانید این زمان را تا چند دقیقه نیز افزایش دهید. در تاریکی باری های مختلفی انجام دهید مثلا گرگم به هوا بازی کنید. هر کدام به نوبت گرگ شوید و در حین بازی حسابی سروصدا کنید.
روی میز پتویی بیندازید و به کودک اجازه دهید تا به زیر آن برود و برایش در و پنجره درست کند این مکان فضای مناسبی برای بازی کردن در تاریکی است. با او قایم باشک بازی کنید، یا شیء خاص را در یک مکان تاریک مخفی کنید و از او بخواهید آن را پیدا کند تا در این صورت یک علامت مثبت به دست آورد. می توانید برای هر سه علامت مثبت هدیه ای کوچک به او بدهید. به کودک اطمینان دهید که در تاریکی خطری او را تهدید نمی کند.
شب ، قبل از خواب درها و پنجره ها را با همکاری کودک قفل کنید. توضیح دهید که دزد بندرت به خانه ای که کسی در آن است وارد می شود و همین طور بگویید که اگر دزدی وارد خانه شود، شما زودتر بیدار خواهید شد.
همراه با کودکتان درحالیکه یک چراغ قوه در دست دارید، به اتاق تاریکی وارد شوید و نقش کاوشگر را بازی کنید.
به کودک امورش دهید در تاریکی با خودش صحبت کند. وقتی او جمله هایی نظیر من نمی ترسم و هیچ چیز نمی تواند به من صدمه بزند را تکرار کند می تواند خودش را شجاع بداند.
تقویت کننده ها:
هرگاه کودک را در غلبه بر ترسش موفق دیدید موفقیت او را تحسین کنید. مثلا یک چراغ قوه به دست کودک بدهید. برای شب اول ۲ دقیقه در تاریکی کافی است، اما هر شب یک دقیقه به این زمان بیفزایید. این کار را تا آنجا ادامه دهید که کودک بتواند قبل از به خواب رفتن براحتی در رختخوابش دراز بکشد.
ترس های مورد نیاز درمان
ابتدا به سن کودک باید توجه داشت. برخی از ترسها در سنین خاصی طبیعیتر هستند. بنابراین اگر چنین ترسهایی بیش از دو سال دوام داشته باشند حتما به توجه و درمان نیاز دارند. اصولا یک ترس عادی نباید چنین مدت زمانی طول بکشد و گاه بدون نیاز به مداخلات درمانی به تدریج کاهش پیدا کرده و بالاخره از بین میرود. همینطور برای تشخیص ترسهای غیر عادی باید به نوع ترس نیز توجه داشت.
درمان ترس:
روان شناسان برای کاهش ترسهای کودکان راههای زیادی را توصیه میکنند. به والدین توصیه میکنند که در رفع مشکل کودک عجله نکنند. تعجیل و شتابزدگی آنها در کاهش ترس کودک میتواند به جای درمان ، اضطراب و ترس او را افزایش دهد. این ترس معمولا بتدریج از بین میرود و لازم است والدین با خونسردی و آرامش اقدام به کاهش این ترسها نمایند.
راه حل بعدی روان شناسان این است که هرگز کودکان را به خاطر ترسی که دارند تحقیر و سرزنش نکنیم. هر چند دلیل ترس از نظر ما بزرگترها کاملا غیر منطقی و نامعقول به نظر میرسد اما خود کودک چنین احساسی ندارد و نمیتواند غیر منطقی بودن ترس خود را درک کند و سرزنش به او کمکی نخواهد کرد.
زمانیکه کودک تحت نظر یک متخصص یا روان شناس درمان میشود، اگر عامل اصلی ایجاد کننده ترس هنوز حضور داشته باشد چندان فایدهای نخواهد کرد. مثلا زمانیکه خود مادر از تاریکی میترسد، هر چند کودک حمایتها و درمانهایی را از روانشناس و مشاور خود دریافت میکند، اما الگویی که در خانه از رفتار مادر میپذیرد الگویی قویتر است که نتایج یک درمان ثمر بخش را از بین میبرد. بنابراین لازم است علل اساسی ترس کشف و مرتفع شوند.
بازی ترس کودک را از بین می برد. مثلا کودکی که از آمپول میترسد، میتوانیم یک بازی خوب ترتیب بدهیم که در آن کودک آمپول زدن را تمرین کند. در مراحل دیگر میتوان از روشهای خاص رفتار سازمانی که توسط روانشناسان استفاده میشود بهره جست. با مراجعه به یک روانشناس و درمانهای رفتاری او میتوان اقدام به حل مشکل کودک نمود.
نویسنده: افتخار حمیدی
عکس های قدیمی نشانه ای برای موفقیت در ازدواج!
به گزارش لایو ساینس روانشناسان دریافتهاند میزان لبخندهای افراد در عکسهای قدیمی میتواند بیانگر موفقیت بعدی آنها در ازدواج باشد.
این پژوهشگران در یک آزمایش به عکسهای فارغالتحصیلی از کالج در عدهای از افراد نگاه کردند و شدت لبخند آنها را از یک تا ۱۰ نمره دادند. هیچکدام از افرادی که در ۱۰ درصد بالا در شدت لبخند قرار داشتند، بعدها طلاق نگرفته بودند،در حالیکه در افرادی که در ۱۰ درصد پایین از لحاظ لبخند قرار داشتتند، در یک چهار موارد ازدواجشان به طلاق انجامیده بود.
این نمره دهی به شدت لبخند بر اساس میزان کشیدگی در دو عضله بود: یکی عضلهای که کنار دهان را به بالا میکشد، و دیگر عضلهای که دور چشمها چین میاندازد.
در آزمایش دوم، گروه پژوهشی از این افرادی که بالای ۶۵ سال داشتند خواست عکسهای دوران کودکیشان را بیاورند (میانگین سن در این عکسها ۱۰ سال بود). پژوهشگران به لبخند هر یک از این افراد نمره دادند، و دریافتند که در میان افرادی که بیشترین لبخندها زدهاند، تنها ۱۱ درصد طلاق رخ داده است، در حالیکه افرادی که در کودکی اخمو بودند، در ۳۱ درصد موارد شکست در ازدواج را تجربه کرده بودند.
در مجموع این نتایج بیانگر آن بود که افرادی که در عکسهایشان اخمو بودند، نسبت به افرادی که لبخند میزدند، ۵ برابر بیشتر ممکن است طلاق بگیرند.
ماتیو هرتنستین، روانشناس در دانشگاه دو پاوو در ایالت ایندیانای آمریکا، سرپرست این پژوهش میگوید: “شاید لبخند زدن بیانگر داشتن دیدگاهی مثبتی به زندگی باشد. یا شاید افرادی که لبخند میزنند، افراد شادتری را به سوی خود جلب میکنند، و این ترکیب با احتمال بیشتری باعث ازدواجی درازمدت شود. ما دقیقا علت این رابطه را نمیدانیم.”
هرتنستین میگوید او به سایر توضیحات هم توجه کرده است،از جمله امکان این که افرادی که لبخند میزنند،دوستان بیشتری را به سوی خود جلب کنند، و اینکه شبکه حمایتی بزرگتری داشته باشند، که حفظ سلامت ازدواج را برای آنها سادهتر میکند.
این نتایج با الگوی بزرگتر مورد پژوهشی تطبیق دارد که بر اساس آن بسیاری ویژگیهای شخصیتی را میتوان با دیدن برش خیلی کوتاهی از رفتار فرد تعیین کرد.
ما اساسا خودمان را ظریفترین و سادهترین شکلها آشکار میکنیم.
و نشان داده شده است که لبخند زدن در عکس با شماری از صفات از جمله طبع عموما شادمانتر فرد همراهی دارد.
هرتنستین میگوید:” به نظر من یافتههای ما با بسیاری از بررسیهای دیگر در ۵ تا ۱۰ سال گذشته انجام شدهاند، تطبیق دارد، که نشان میدهند بروز عواطف مثبت به شدت در زندگیهای ما اهمیت دارد. داشتن طبیعت مثبت و شاد پیامدهای سودمند بسیاری دارد.”
این یافتهها از این لحاظ هم قابلتوجه هستند، که نشان دادند رابطه میان عکسهای گرفته شده از افراد در زمان جوانی و پیامد ازدواج که سالها بعد رخ داده است، وجود دارد.
هرتنستین میگوید: “این یافتههای این نظر را تقویت میکند رویدادهای گذشته زندگی ما، در رابطه با موقعیت فعلی و وضع ذهنی ما، میتواند چیزهایی را پیشبینی کند که سالها بعد رخ میدهند. نشان دادن تدوامی که در هستی ما وجود دارد،واقعا مهم است.”
۱ـ اولین نکته برخوردی صمیمانه،آرام و عادی با کودک است.هیچ وقت برای مشکلش دلسوزی نکنید؛با این کار به اعتماد به نفس اش آسیب زدهاید.
۲ ـ هرگز از نحوه صحبت کردن او تقلید نکنید؛حتی زمانی که میخواهید مشکلش را برایش توضیح دهید.
۳ ـ با او نحوه تنفس صحیح را تمرین کنید؛ورود هوا از بینی و خروج آن از دهان.
۴ ـ به او آموزش دهید که شمرده و آرام صحبت کند و مراقب وضعیت تنفسی خودش باشد.این کار را با او تمرین کنید.در تمرینات از کلمات و جملات ساده شروع کنید و بعد به تدریج بر دشواری آن بیفزایید.
۵ ـ اگر فرصت کافی برای تمرین ندارید،از او بخواهید خودش هر روز رو به روی آینه تمرینهایی را انجام دهد.
۶ ـ به او یاد دهید که در زمان صحبت،ابتدا جملات را در ذهنش مرتب کند و بعد از نظم دادن،به آرامی آنها را بیان کند.
۷ ـ هیچ وقت به جای او صحبت نکنید؛مشوق او برای حرف زدن باشید.از جمع بچهها یا افراد آشنا شروع کنید و بعد در بیرون از خانه برای او موقعیتهایی را فراهم کنید که شروع کننده صحبت باشد تا ترس او از صحبت کردن نیز کاهش یابد.
۸ ـ حس مشارکت و همکاری را در او تقویت کرده و او را تشویق به شرکت در کارهای گروهی کنید.
۹ ـ مهمترین و تاثیر گذارترین عاملی که باعث تداوم لکنت میشود،پایین بودن اعتماد به نفس است.برای حل این مشکل مسئولیتهایی را که میدانید فرزندتان از عهده آنها برمیآید، به او بسپارید.
۱۰ ـ توجه داشته باشید در صورتی که مشکل کودک شدید است،بهتر است از متخصصان گفتار درمانی کمک بگیرید.
منبع: سایت پزشکان ایران
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد.
حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.
دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :
· در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می شد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.
هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد.
همه به جاسوسی برای دریافت جایزه که خطری هم برای دوستانشان نداشت عادت کرده بودند.
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است
با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.
با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.
با تعریف خیانت ها، اعتبار آن ها نزد هم گروهی ها از بین می رفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.
سوال :
در زندگیمان به چه میزان خودمان و اطرافیانمان را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟
آقای محسن رضایی انجمن علمی روانشناسی دانشگاه پیام نور ورود شما را به دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد تبریک عرض می نماید امیدواریم که در مقاطع بالاتر نیز موفق و سربلند باشید.
شخصیت «خودشیفته»:چگونه شخصیتیه:.
فروید می گوید؛ خودشیفتگان ابعاد منفی زیادی دارند، از جمله اینکه از نظر عاطفی منزوی و بسیار بدگمان و بی اعتماد هستند، شنونده های خوبی نیستند و فاقد احساس یگانگی و همدلی اند و احساس خطر می تواند باعث خشم آنان شود.
با در نظر گرفتن این که امروزه خودشیفتگان زیادی در مصدر قدرت سازمان ها هستند، مسأله یی که سازمان ها با آن مواجه می شوند اطمینان از این امر است که چنین مدیرانی، شرکت یا سازمان را به نابودی می کشاند.
هنگامی که فضای نظامی گری، مذهبی و سیاسی بر جوامع حاکم بود چهره هایی همچون گاندی ظهور کرده و دستور کار سیاسی را مشخص می کردند، اما هنگامی که کسب و کار تبدیل به موتور تغییرات اجتماعی شد، به نوبه ی خود تولید مدیران خود شیفته را به دنبال داشت. در اوایل قرن بیستم افرادی چون ادیسون، اندرو کارنگی از فن آوری های جدید بهره برداری و ساختار صنعتی آمریکا را دگرگون کردند.
خودشیفتگان آن قدر جسارت و اعتماد به نفس دارند که در برابر تغییرات عظیمی که جامعه دچار آن می شود دوام آورند.
خودشیفتگان مفید فقط مخاطره پذیرانی نیستند که می خواهند کاری انجام دهند، بلکه افسونگرانی هستند که می توانند به وسیله ی قدرت کلام و بیان خود بر توده ی مردم اثرگذار باشند که این مسأله به شکل مفید آن بر می گردد.
خطر آن است که خودشیفتگی می تواند به خودشیفتگی بی ثمر تبدیل شود. در نبود عوامل بازدارنده و دانش، خودشیفتگان می توانند تبدیل به خیال پردازانی رؤیاپرداز شوند.
آنها طرح ها و برنامه های بزرگی را در سر می پرورانند و خیالاتی در سر دارند که فقط شرایط یا دشمنان می توانند مانع موفقیت آنها شوند. این تمایل به تکبرو بلند پروازی و شک و بدگمانی پاشنه ی آشیل آنهاست. به همین دلیل حتی خودشیفتگان، در معرض خودبینی، پیش بینی ناپذیری و در موارد حادتر بدگمانی قرار می گیرند. بعضاً این تکبر و خودبینی باعث می شود که آنها دچار توهم شوند و احساس کنند برنامه های آنان و روش های مدیریتی شان افزایش می یابد. آنها معتقدند کلمات و عبارات می تواند ورای کوه ها حرکت کند و سخنان امیدوار کننده و الهام بخش آنها منحصر به فرد باشد و صرفاً آنان هستند که تاکنون برنامه های مدونی برای سازمان ارایه کرده اند. آنها می توانند بقیه ی سازمان ها و شرکت های دنیا را با الگوهای خود راهنمایی کنند و به سر منزل مقصود برسانند و این توهم آن قدر شدت پیدا می کند که فکر می کنند نیروهای خارق العاده یی آنان را کمک و در چرخه ی سازمانی هدایت می کند.
این خودبینی ها همچنین باعث می شود که دیگران را تحقیر کنند، فروپاشی سازمان های موفق را نوید بدهند و سازمان خود را یک الگوی موفق برای سازمان ها و شرکت های دیگر قلمداد کنند.
خودشیفتگان چشم انداز داشته و در جذب پیروان مهارت دارند و اکثر این کار را به وسیله ی قدرت کلام و بیان خود انجام می دهند. آنها در برخی اوقات با استفاده از امکاناتی که دراختیار دارند و واگذاری آن به پیروان شان، جریان تأثیر گذاری را افزایش می دهند.
آنها همیشه وابسته به پیروان و طرفداران خود هستند، نیاز به تملق و چاپلوسی آنها دارند و هر چه پیش می روند کمتر به نصایح و هشدارها گوش می دهند. آن هنگام که دیگران تردید دارند آنها مطمئن اند و به جای اینکه سعی کنند افراد مخالف خود را متقاعد کنند، خود را در نادیده گرفتن آنها محق احساس می کنند. آن قدر رفتار پارانویا (سوءظن) در آنها بالا می رود که نمی توانند خارج از حلقه ی دوستان و فامیل و بعضاً هم مسلکان خود از امورات و کارهای سازمان و شرکت استفاده کنند و این باعث انزوای آنان حتی در حلقه ی پیروان شان می شود.
خودشیفتگان به شدت به انتقاد حساس هستند و از احساسات دوری می کنند. آنان دیوار ضخیمی بین خود و منتقدین برقرار می کنند، از نظر شناختی دچار مشکل می شوند و با کوچک ترین انتقادی برآشفته شده و منتقدین خود را با حربه های مختلف از جمله اتهام وابستگی به سازمان های رقیب و افراد نفوذی از گردونه خارج می کنند.
آنان نمی خواهند بدانند مردم در موردشان چه تفکری دارند، مگر اینکه این مسأله در حال به وجود آمدن مشکل واقعی باشد. آنان نمی توانند مخالف را تحمل کنند. آنها با کارکنانی که به آنها شک دارند یا زیردستانی که انعطاف ناپذیر هستند بسیار خشن برخورد می کنند و در انظار عمومی، زیردستان و حلقه ی مدیران متصل به خود را تحقیر می کنند.
اگرچه مدیران خود شیفته اغلب می گویند کار تیمی می خواهند، اما در عمل یک گروه «بله قربان گو» را ترجیح می دهند. برخی از دیگرخصوصیات خودشیفتگان به اختصار چنین است:
مدیران خود شیفته هنگامی که احساس تهدید می کنند اغلب به هیچ حرفی گوش نمی دهند و برخی اوقات آن قدر تدافعی هستند و تا آنجا پیش می روند که گوش نکردن را یک مزیت برای خود می دانند. خود شیفتگان خوب گرچه همدلی را از دیگران طلب می کنند، اما به همدل بودن خود توجهی نشان نمی دهند. آنان کمتر تأسف می خورند و می دانند از چه کسانی استفاده کنند و می توانند به شدت و بیرحمانه استثمارگر باشند؛ به همین دلیل حتی به رغم اینکه خودشیفتگان بدون شک «کیفیت ستاره یی» دارند، اغلب دوست داشتنی نیستند و به راحتی افراد را علیه خود می شورانند.
فقدان همدلی و استقلال شدیدی که خودشیفتگان احساس می کنند پذیرش مشاوره را برای آنها مشکل می کند. مدیران خودشیفته اعتماد کمی به مشاوره دارند و به ندرت با دیگران مشورت می کنند. مدیران خودشیفته در تعقیب پیروزی و موفقیت مصمم و سرسخت هستند و در مورد آنان وجدان، بازدارنده نیست.
منبع:نشریه ۷روز زندگی، شماره۱۰۰
يك سخنراني چه در جمع دوستان باشد و چه دريك محيط اداري ايراد شود بايد با نقشه وطراحي مناسب تهيه شود. سخنراني چون نامه اداري نيست كه بتوان آنرابه منشي ديكته كردوسپس آنراباصداي بلند براي گروهي قرائت نمود. هركس به افكار خود معتقد است وبه آن ايمان دارد. پس چرادر هنگام سخنراني از آن استفاده نكند. بنابراين با نقشه وطراحي قبلي همانطور كه گزارشي را ميخواهيد عرضه كنيد سخنراني خود را تنظيم نمائيد. افكار ونظريات خود را با جملات و كلماتي كه از خودتان است بيان نمائيد. بدين جهت چون روش طبيعي صحبت كردن خود را انتخاب كرده ايد سخنراني مورد توجه قرار خواهد كرفت.
استفاده ازيادداشت
بسياري از سخنرانان از يادداشت هايي كه تهيه كرده اند استفاده مينمايند. اين عمل ناپسندي نيست. امابخاطر داشته باشيد كه يادداشت چون ابزاري براي سخنراني است وسعي در پنهان كردن آنهاننمائيد . اما از جلب توجه حضار به يادداشتها خودداري كنيد. هميشه قبل از آنكه مطلبي را تمام كنيد نگاهي اجمالي به يادداشت ها بياندازيد تا خود را براي مطلب بعدي آماده سازيد. استفاده از كارت پستال و ياكاغذي به ان اندازه براي يادداشت بسيار مفيد است زيرا هم قطع مناسب دارد وهم آنكه سخنران را وادار ميسازد كه ازنوشتن جملات طولاني خودداري كند
سخنراني عمومي منبعي عادي از استرس براي هر كس است. بعضي افراد سعي مي كنند تا از آن اجتناب كنند، اما اين كار سختي است. همه ما وقتي به تنهايي يا با گروه بزرگي كار مي كنيم، سرانجام نياز پيدا خواهيم كرد تا در جمع سخنراني كنيم تا وظايف انجام داده شده خود را وصف كنيم. اگر ما مي خواهيم در گروهي رهبر باشيم يا مي خواهيم هر چيز مهم ديگري درزندگي به دست آوريم، اغلب نياز پيدا مي كنيم تا براي جمع صحت كنيم، بزرگ و كوچك، تا به موفقيت برسيم.
در حقيقت سخراني عمومي، استرس زا نيست اگر شما به درستي علت هاي نهان ايجاد استرس در هنگام سخنراني را كشف كنيد و همچنين اگر چند نكته كليدي را در ذهنتان داشته باشيد، سخنراني در جمع خيلي زود يك تجربه نيرو بخش و لذت بخش براي شما خواهد شد.
چند نکته برای یک سخن رانی خوب :
1- سازمان يافته و آماده باشيد:
وقتي يك نفر موضوعی ارائه اي مي دهد ، شما خواهيد فهميد كه چه اندازه براي آماده سازي آن زحمت كشيده است. اين يك قدم مهم براي يك سخنراني موفق است، همه مواد مورد نيازتان را فراهم كنيد و آنها را سازمان بندي كنيد.اولين كار اين است كه همه كلمات خارج از متن را بنويسيد همچنين شما مي توانيد كلمات مهم متن را برجسته كنيد (highlight) تا شما را در به يادآوردن محتويات متن ياري كند.
2- آن را ساده بگيريد:
شما نمي خواهيد آشفتگي در كنفرانستان ايجاد كنيد، پس هر چيز را به روشني توضيح دهيد، با صحبت مستقيم در مورد آن موضوع.
3- سخنرانيتان را تمرين كنيد:
سخنرانيتان را جلو يك آينه تمام قد تمرين كنيد. تمركزبيشتري را بر لحن صدا، حركات بدن و وضعيت چهره تان ايجاد كنيد. مطمئن شويد كه راحت، طبيعي و جذاب هستيد.
4- آرامش داشته باشيد:
هرگز ، هرگز و هرگز بيش از حد نگران سخنراني نباشيد. سعي كنيد مثبت فكر كنيد به جاي نگراني. نگراني ممكن است باعث شود متن سخنراني را فراموش كنيد يا دچار اشتباهات زيادي در ارائه شويد.
5- زودتر در محل حاضر شويد:
زودتر به محل سخنراني برويد، استراحت كنيد و با محيط خو بگيريد.
6- هرگز به خاطر استرس داشتن عذرخواهي نكنيد:
اين بدترين چيزي است كه در سخنرانيتان مي توانيد بگوييد. دليلي كه شما آنجا هستيد اين است كه حاضران را وادار به استماع كنيد، براي دستيابي به اين اصل بايد با نشان دادن اعتماد به نفس خود، اعتماد آنها را نيز به خود جلب كنيد. با گفتن آن مطلب تنها، توجهات را از خود دور مي كنيد زيرا هيچ كس نمي خواهد به يك آدم دستپاچه گوش دهد.
7- از شنوندگان خود آگاه باشيد:
چگونه شنوندگانتان به ارائه شما واكنش مي دهند؟ آيا آنها لبخند مي زنند وقتي شما سخنراني مي كنيد؟ يا بلند مي خندند؟ يا خميازه مي كشند؟ شما بايد از اين موارد آگاه باشيد، اگر آنها خميازه مي كشند يا در حال از دست دادن تمركزشان هستند، به آنها 5 دقيقه استراحت دهيد تا آنها را بيدار كنيد و بعد دوباره ادامه دهيد.
8- به سوالات حضار پاسخ دهيد:
مردم ممكن است درباره موضوع ارائه شده سوال داشته باشند، در پايان سخنراني به سوالات پاسخ دهيد و سخنراني را پايان دهيد.
یک بررسی آمریکایی انجام شده توسط NIMH )موسسه ملی بهداشت روانی) نشان داد که در یک هفته ، ۳۰ درصد از مردم در جامعه به دیگران دروغ می گویند. آمار نشان می دهد حتی ۳۸ درصد از دانشجویان دروغگو هستند.تا حدودی ، از ۱۰۰ نفر دعوت شده به تعامل در یک هفته ، ۳۸ نفر اعتقاد به دروغ دارند. فوق العاده نیست؟
اگر دروغ است در واقع بسیار گسترده انجام می شود ، البته برای آن دلایل مهمی وجود دارد. حداقل چهار عامل وجود دارد که باعث می شود مردم دروغ بگویند ، یعنی :
۱٫ عوامل شخصیتی: یعنی وجود برخی از افراد که تمایل دارند همیشه دروغ بگویند!
به طور معمول ، کسانی که خیلی بیشتر از دیگران از دروغ استفاده می کنند به طور کلی به نام فوق العاده رویا پرداز نامیده می شوند. همانطور که برای گرایش آسیب شناختی خواسته و آگاهانه به دروغ و داستان خیالی گفتن به نام جنون دروغ یا اغراق گویی نامیده می شوند.
بیمار جنون دروغ یا اغراق گویی تمایل بسیار قوی برای ایجاد یک داستان نادرست برای شخص دیگری اما نه ، برای دروغ گویی بلکه برای جلب توجه بیشتر است.
به گفته بسیاری از دانشمندان روانشناسی ، انواع شخصیت های خاصی که تمایل به دروغ بیش از دیگران وجود دارد. این بر خلاف جنون دروغ یا اغراق گویی است که تمایل پاتولوژیک یا اختلالات عصبی است.اما تمایل دارد تا راحت تر دروغ بگویند.
اغلب کسانی که دروغ می گویند تمایل به شخصیت تاثیرگذار بودن دارند و بیشتر به ظاهر روانشناختی و جسمانی خود توجه می کنند و بیشتر دوست دارند تا دیگران را تحت تاثیر خود قرار دهند.( به اصطلاح: خوش مشرب )
۲٫ عوامل زمینه اجتماعی، یعنی: وجود زمینه اجتماعی باعث می شود افراد دروغ می گویند.
در بسیاری مواقع تشویق به دروغ گویی وجود دارد. برای مثال: هنگامی که موقعیت شما در خطر است اگر چه می دانید دروغ بد است اما برای به اوج رساندن خود دروغ می گوید!
هنگامی که در برابر افراد قدرتمند و دارای اعتبار قرار می گیرید خود به خود دروغ می گوید زیرا می خواهید در کلام و طبقه افراد با او برابر باشید. اگر در رشته خاصی مهارت داشته باشید و درس خوانده باشید و به دلیل دوری طولانی مدت از این مهارت خود اطلاعات مورد نیاز را فراموش کرده باشید بیشتر احتمال دارد در برابر درخواست دیگران در این زمینه به آنها دروغ بگویید و نمی توانید بگویید که من فراموش کرده ام یا مهارت ندارم!! ( برخی افراد هم این طوری هستند دیگه )
در این چنین موقعیت هایی مزایای اجتماعی سبب دروغ گویی می شود…
۳٫ عامل محافظت از منافع: یعنی فرد برای حفظ منافع خود برابری دروغ گفتن تلاش می کند!
چرا دروغ؟ دلیلش این است که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به شما سود می رساند و برای شما مفید می باشد. دلایل چندی می تواند از جمله روانشناختی یا مادی باشد.
ما در اینجا تعدادی از آنان را برای شما فهرست می کنیم:
۱٫ محافظت از منافع
۲٫ منافع سودمند
۳٫ دریافت پاسخ عاطفی مورد نظر
۴٫ محافظت از خجالت کشیدن، از دست دادن صورت ، یا نگاه بد
۵٫ محافظت از عدم توافق
۶٫ محافظت از آسیب
۷٫ محافظت در برابر نگرانی
۸٫ محافظت از درگیری
۹٫ محافظت از ناراحتی
۱۰٫ حفظ حریم خصوصی
۱۱٫ دیدگاه دیگران در مورد ما
۱۲٫ ساخت نگاهی متفاوت از واقعیت
۱۳٫ تنظیم احساسات ، عواطف و خلق و خوی
۱۴٫ نفع شخصی برای …
۱۵٫ چیزها ر ساده تر و راحت تر ساختن
۱۶٫ برای به دست آوردن اطلاعات مورد نظر
۱۷٫ کمک گرفتن از آنچه می خواهید
۱۸٫ حفاظت از تنبیه فیزیکی
۱۹٫ حفاظت از دارایی ها ، اموال
۲۰٫ حفاظت از امنیت
۲۱٫ محافظت در برابر از دست دادن وضعیت یا یک موقعیت خاص
۲۲٫ از چیزی که تداخل یا که نمی خواهید به انجام برسد
۴٫ و گاهی دروغ می گوییم تا از دیران محافظت کنیم!
اما به نظر من دروغ وجود دارد و به هر شکل نامطلوب است.
— شما به چه دلیل آخرین بار دروغ گفتید؟
نام و نام خانوادگی : دکتر یوسف کریمی
دکتر یوسف کریمی نامی آشنا برای اساتید و دانشجویان روانشناسی به شمار می آیند.بسیاری از روانشناسان کنونی یا دانشجویان در دوران تحصیل خود با شماری از تالیفات ایشان مانند کتاب روانشناسی اجتماعی،نگرش و تغییر نگرش و..آشنا گردیده اند.
دکتر کریمی در سال 1323 در شهر قزوین متولد شدند.ایشان مدرک کارشناسی خود را در سال 1350 در رشته آموزش ابتدایی، از دانشگاه ابوریحان بیرونی(سابق)دریافت کردند.
بعد از مدتی برای ادامه تحصیل عازم کشور آمریکا شدند و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته روانشناسی تربیتی در سال 1353(1974) از دانشگاه ایالتی بال در ایالت ایندیانا دریافت کردند و در سال 1356(1977) موفق به اخذ درجه دکتری در رشته روانشناسی تربیتی، از دانشگاه ایالتی فلوریدا گردیدند. همچنین ایشان دارای سابقه تدریس در دانشگاه های آمریکا با سمت مربی رتبه اول هستند.
از پیشینه های کاری دکتر کریمی می توان به آموزگاری و مدیریت دبستان روستایی، ریاست کتابخانه دانشگاه ابوریحان از سال 1350 تا 1352و استادیار روانشناسی تربیتی در این دانشگاه از سال 1356تا 1359اشاره کرد.
از سال 1359 تا هنگام بازنشستگی ایشان با سمت های استادیار، دانشیار و استاد به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی پرداختند. از دیگر مسئولیتها و سوابق اجرایی ایشان در دانشگاه علامه طباطبایی می توان به مدیریت گروه روانشناسی تربیتی در سه دوره پیاپی و نیز معاونت آموزشی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی اشاره کرد.
دکتر کریمی صاحب آثار علمی متعددی هستند. کتابهای ایشان شامل 11 عنوان تالیف و 9 عنوان ترجمه می باشد، همچنین 24 مقاله فارسی و 2 مقاله انگلیسی از دیگر سوابق کارنامه ارزشمندعلمی-پژوهشی ایشان است. از دیگر پیشینه های علمی ایشان عضویت در: انجمن ایرانی تعلیم و تربیت، انجمن روانشناسی اجتماعی ایران و انجمن روانشناسی آمریکا (APA)می باشد. علاوه بر این عضویت در هیات تحریریه نشریات علمی مانند مجله روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی، مجله روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و مجله روانشناسی کاربردی دانشگاه شهید بهشتی از دیگر سوابق استاد است. ایشان هم اکنون استاد تمام وقت گروه روانشناسی در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی هستند.
|
همه ما در زندگی روزمره خود مواردی را سراغ داریم که نتوانسته باشیم مطلب، اسم فرد یا مکان خاص یا اطلاعات دیگری را یادآوری کنیم. اینها مواردی جزیی از اختلال در عملکرد حافظه را نشان می دهد که تحت تاثیر عوامل مختلف ممکن است به وجود بیاید. این عوامل هرچه باشد، آنچه برای ما پیش آمده، این است که نتوانسته ایم به اطلاعاتی که مطمئن از دانستن آنها هستیم، دست پیدا کنیم. به عبارتی حافظه نتوانسته به اطلاعاتی که قبلا ذخیره کرده ایم، دسترسی پیدا کند. پدیده ای که همه آن را با عنوان فراموشی می شناسیم فراموشی به علل مختلفی ممکن است اتفاق بیفتد. اکثر فراموشی های عادی روزمره مربوط به مراحل حافظه هستند. وجود مشکل در هر یک از مراحل، یادآوری اطلاعات را با مشکل مواجه خواهد ساخت. مراحل حافظه رمزگردانی، اندوزش و بازیابی هستند. مرحله رمزگردانی با سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق می افتد. در مرحله اندوزش نگهداری اطلاعات در حافظه و در مرحله بازیابی فراخوانی اطلاعات از حافظه صورت می گیرد وخطای حافظه در هر یک از این مراحل مشکل فراموشی را به بار خواهد آورد. را چنانچه خطایی در مرحله رمزگردانی یا سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق بیفتد، در واقع به این معنی است که حافظه شرایط لازم برای رمزگردانی اطلاعات به نحو مناسب نداشته است. ممکن است کمبود توجه در حین سپردن اطلاعات به حافظه عامل این خطا باشد. ما زمانی که می خواهیم مطلبی را به حافظه خود بسپاریم، به آن توجه می کنیم. توجه ما رمزگردانی و سپردن آن را به حافظه امکان پذیر می کند. ما خیلی از مطالبی را که می شنویم، اما به آن توجه نمی کنیم، فراموش می کنیم. به عبارتی تنها مطالبی که مورد توجه ما قرار می گیرند، به حافظه سپرده می شوند. زمانی که خطا در مرحله اندوزش اتفاق می افتد، به این معنی است که اطلاعات به شیوه درست و کاملی ذخیره نشده اند یا در جای مناسب خود قرار نگرفته اند. یکی از عواملی که اندوزش اطلاعات را میسر می کند، مرور ذهنی است. مرور ذهنی به نیرومندشدن اطلاعات در حافظه کمک می کند و دوام آنها را در حافظه طولانی تر می کند؛ بنابراین بدون مرور ذهنی اطلاعات از حافظه محو شده و دسترسی به آنها ناممکن می شود. از عامل دیگر که در مرحله اندوزش اتفاق می افتد و فراموشی را سبب می شود، جانشینی است، زمانی که اطلاعات جدید جای اطلاعات قدیمی را می گیرند و علت آن اغلب به گنجایش حافظه به خصوص در حافظه کوتاه مدت مربوط است. در مرحله بازیابی نیز عواملی مثل تداخل و عوامل هیجانی، یادآوری اطلاعات را با مشکل مواجه می کند. زمانی که در حافظه ما اطلاعات مختلفی با نشانه مشترکی ذخیره شده باشند، به هنگام استفاده از آن نشانه برای بازیابی یکی از اطلاعات، اطلاعات دیگر به ذهن خواهند آمد و مزاحم بازیابی اطلاعات مورد نظر خواهند شد. برای مثال اگر شماره تلفن جدید دوست خود را به یاد بسپارید، بعد از مدتی یادآوری شماره تلفن قبلی او برایتان مشکل خواهد بود، به این علت که نام دوست شما نشانه ای است برای شماره تلفن فعلی او و شماره تلفن قبلی او نشانه مشترکی است و یادآوری یکی از آنها با این نشانه با مشکل همراه خواهد بود. ● فراموشی به عنوان یک بیماری فراموشی های مربوط به مسایل جزیی زندگی روزمره هر از چندی برای تمام افراد اتفاق می افتد و جای هیچ گونه نگرانی ندارد، اما در برخی افراد شدت فراموشی یا موضوعات مربوط به فراموشی طوری است که نمی توان آن را حالتی طبیعی تلقی کرد. افراد افسرده و مضطرب معمولا با درجات شدیدتری از فراموشی مواجه هستند و اغلب بیش از دیگران در مسایل روزمره زندگی دچار فراموشی می شوند. از ناراحتی های اساسی آنها که نزد روان پزشک یا روان شناس از آن گله می کنند، مشکل حافظه شان است که مشکلات زیادی را برای آنها ایجاد می کند. گاهی اوقات فراموشی در اثر ضایعات مغزی اتفاق می افتد که معمولا به دنبال یک سانحه مثل تصادف دیده می شود. در این حالت بیمار ممکن است بخشی از اطلاعات مربوط به زندگی خود را فراموش کند. در نوع دیگری از فراموشی که بسیار هم نادر است، هیچ علت جسمی خاصی وجود ندارد، ولی فرد با فراموشی گسترده ای مواجه است؛ به طوری که ممکن است فرد تمام اطلاعات مربوط به بخشی از زندگی خود را به طور کامل فراموش کند. این نوع از فراموشی معمولا دلایل روان شناختی دارد و به آن فراموشی روان زا گفته می شود. گاه یک هیجان شدید، یک شوک عصبی و… دلیل این نوع فراموشی است. برای فراموشی هایی که به صورت روزمره اتفاق می افتند یا برای جلوگیری از وقوع فراموشی در مطالب درسی و… معمولا روش های بهسازی حافظه مفید خواهد بود. در این روش ها مواردی آموزش داده می شود که فرد با استفاده از آنها می تواند مراحل رمزگردانی، اندوزش و بازیابی اطلاعات را با دقت و سهولت بیشتری انجام دهد. زمانی که فراموشی به عنوان نشانه یک اختلال روانی دیگر مثل اضطراب و افسردگی است، معمولا با درمان این نوع اختلالات مشکل فراموشی نیز حل خواهد شد و برای اختلال فراموشی ناشی از ضایعات مغزی، فراموشی روان زا و آلزایمر روش های اختصاصی تر به صورت درمان پزشکی و روان درمانی استفاده می شود. |
بسياري از تمايلات جنسي يك نوع وابستگي است كه متاسفانه به دليل عقده هاي دروان كودكي ويا ساعقه هاي جنسي وحتي عاطفي بوجود مي آيد ومافكر ميكنيم كه همجنسگرا ويا تمايلات آنرماليي داريم كه بايد حتما دريك گروه خاصي قراربگيريم بيشترين افرادي كه خود را همجنسگرا ميدانند به دليل بي اطلاعي خودشان ويا حتي متاسفانه همكاران روانپزشک و روانشناسان مي باشند بدون تحمل دراولين ويزيت خود تشخيص همجنسگرايي به فرد ميدهند اماواقعيت اين است كه اکثر انان وابستگرا هستند كه به راحتي قابل درمان ميباشند اگر چه ساير اقليت هاي جنسي نيز ميتوانن حداقل كاري كرد با اين وجود همانطوري كه قول داده بودم خلاصه مقاله را تقدبم شما ميكنم اميدوارم مفيد واقع شود
آیا تا به حال وابسته شده ايد؟
آیا تاکنون دلبستگی و یا پیوستگی را تجربه کردهاید.؟
در این حالت دو وضعیت به وجود میآید: یکی وضعیت جهنمی که ما آن را با وابستگی عاطفي معرفی میکنیم و دیگری حالت بهشتی که ما آن را پیوستگی منطقي مینامیم.
وابستگی چیست؟
در قالب یک جمله یعنی اینکه: ما در ارتباط با کسی یا چیز آنچنان مجذوب شدهایم که احساس میکنیم با نبودن آن، ما نیز نابود میشویم برای تجربهٔ این وضعیت میتوانیم به کاری فکر کنیم که ما را اذیت میکند، ولی نمیتوانیم آن را رها کنیم یا ارتباطی را تصور کنیم که ما را اذیت میکند، ولی نمیتوانیم آن را قطع کنیم.
پیوستگی چیست؟
پیوستگی از نظر ما یعنی اینکه با آنچه در ارتباط قرار گرفتهایم و به آن عشق میورزیم یا دوستش داریم احساس وحدت و یگانگی کنیم با وجود لذت شادمانی، سعادت و خوشی در آن، ما نیز خشنود میشویم. در این حالت، بودن یا نبودن او در کنار ما، احساس بسیار خوب یا بسیار بد به ما نمیدهد، بلکه وجود او باعث حس رضایت در درون ما میشود. بهعبارتی دیگر، با نبودن او باز هم احساس رضایت در ما باقی مانده و حال خوبمان را میتوانیم حفظ کنیم.
چگونه حالت وابستگی خود را به احساس پیوستگی تبدیل کنیم؟
-1 شناخت موارد وابستگی:
در خلوت خود یا با کمک گرفتن از مشاور، بررسی کنیم کدامیک از موارداحساسي . جنسي . کار، پول، پرخوری، پرحرفی و ... بیشترین وابستگی را برای ما ایجاد کرده است.
-2بررسی کنیم که کدامیک از نیروها مثل نیاز، هوس، ترس، شک و تردید در ما در این ارتباط فعالتر میباشند.
در رفتار خود بررسی کنیم به خاطر چه چيزي خود را کوچک و حقیر میسازیم و در ارتباط با چه افرادی، تمام توان خود را بهکار میگیریم تا خواستههای خود را از آنها گدائی کنیم. بررسی کنیم با چه کسانی ارتباطی بیمعنا و سست داریم و دراین ارتباط به دنبال چه میگردیم. در نظر بگیریم ترس از دستدادن چه چیزهائی را داریم، تا متوجه شویم ریشههای وابستگی ما کدام هستند.
روشهاي رهائی از وابستگی
آنچه ما را سرشار از عشق، رضایتخاطر و آرامش میکند و در ارتباط سالم دوطرفهای قرار میدهد، مشخصههای دیگری دارد که بهطور ظریف و حساسی قابل تفکیک میباشند. چنانچه راههای زیر را بهکار گیریم، میتوانیم تجربه کنیم که در وضعیت وابستگی قرار گرفتهایم یا پیوستگی و در پی آن میتوانیم از فضای جهنمی وابستگی، رها شده و از فضای بهشتی پیوستگی لذت ببریم.
۱- قطع وابستگی
دربارهٔ افراد یا مواردی که در نزدیکی با آنها یا حتی به دور از آنها احساس میکنیم که دچار نگرانی میشویم و حتی بهصورت وسواسگونهای میخواهیم گرفتاریها و رفتارشان را کنترل کنیم و بهطور مرتب میخواهیم برای آنها نقش مددکار را بازی کنیم. از این به بعد، اینگونه بیندیشیم که هر فردی مسئول اعمال خویش است. به جای کنترل افراطی و به اسارت کشیدن آنها، اجازه دهیم خودشان فرصت کسب تجربه را داشته باشند.
۲- رهائی از رفتارهای وابستگی
بدون ترس، یک ليست از رفتارهائی که وابستگی خود را در پشت آن پنهان کردهایم، تهیه کرده و آنها را از رفتار خود حذف کنیم. بر روی مواردی مانند دروغ گفتن، غر زدن، اصرار به متقاعد کردن، التماس کردن، رشوه دادن، طراحی حقههای کوچک و بزرگ، تحقیر کردن، شکایت کردن، محکوم کردن و... حضور خود را قویتر کنیم تا بتوانیم باورها و ریشههای به وجود آورندهٔ این اعمال را بشناسیم؛ سپس روبهروی هر کدام بنویسیم چه باورها و توانمندیهائی را لازم است در خود تقویت کنیم تا به این کارها دست نزنیم.
۳- عامل وبستگیزا را رها کنیم
۴- استقلال خود را حفظ کنیم
زمانی که عاشق دیگران میشویم یا اجازه میهیم که دیگران عاشق ما شوند، مراقب باشیم که در عین لذت بردن از حمایت عاشقانهٔ طرف مقابل خود یا دادن حمایت عاشقانه به او، طوری رفتار کنیم که بدون حضور او نیز بتوانیم به خواستههای خود برسیم.
۵- اعتماد به خود، اتکاء به خداوند
در حالتی از حضور قرار بگیریم که حس کنیم مواردی مانند ناامیدی، ترس، ضعف و هرگونه کمبود دیگر فقط با حضور خداوند تکمیل میگردد –
۶- رهائی از شرمندگی
7- بالا بردن آگاهی و تغییر باورهای وابستهکننده.
۸- از دوستهائی که بهطور حقیقی، ما را دوست دارند، کمک بگیریم تا ما را یاری دهند
۹ - انجام مراقبه به صورت یک عادت روزانه برای کسب لذت بیشتر، مراقبه را جزء یکی از مهمترین کارهای روزانهٔ خود قرار دهیم.
تهیه کننده: دكتر احمدي
مرکزمشاوره وروانشناسی شریف
منبع : www.moshavere-sharif.blogfa.com
ارتباط غير كلامي و زبان بدن
علائم غير كلامي، نه تنها احساسات فرد را به تصوير ميكشند بلكه اغلب نشان ميدهند او چگونه با احساسات كنار ميآيد.
بخش مهمي از تعامل انسانها شامل ارتباطات غيركلامي است. مثلاً اطوارها، حالتهاي چهره و ژستهاي افراد ميتوانند نگرشها و احساسات آنها را به ديگران انتقال دهند و اين حركات و موارد زيادي ميتوانند حتي مؤثرتر از پيامهاي كلامي باشند.
به نوعي ميتوان گفت: كنش متقابل شامل شكلهاي متعدد ارتباط غيركلامي- مبادله اطلاعات و معني از طريق حالتهاي چهره، اشارات با حركات بدن- ميشود. ارتباط غيركلامي گاهي «زبان بدن» ناميده شده، كه گمراهكننده است، زيرا مشخصاً از اين گونه اشارات غيركلامي براي حذف، تقويت يا بسط آنچه كه به صورت كلام گفته ميشود استفاده ميكنيم. الكساندر لوون، روانشناس، اين نكته را چنين بيان ميكند: «هنگامي كه انسان تفسير زبان حالت بدن را ياد ميگيرد، هيچ واژهاي را به اندازه آن روشن و واضح نمييابد.»
تحقيقات نشان داده است كه محل قرار گرفتن دست و پا در هنگام مكالمه چيزهايي درباره پايگاه متفاوت افراد به ما ميگويد. وقتي افراد با كساني صحبت ميكنند كه از نظر پايگاه از آنها پايينترند يا از قدرت كمتري برخوردارند، دستها و پاهاي آنان آرامتر و راحتتر است. اما وقتي با افرادي از پايگاه بالاتر صحبت ميكنند ژست آنها خشكتر و به اصطلاح عصا قورت دادهتر است. در حالي كه وضعيت راحتتر بدن كه كمي متمايل به سوي شخص ديگر باشد، نشان دهنده علاقه و دوستي است.
يك انسان نميتواند ارتباط برقرار نكند. او ميتواند تصميم به ادامه گفتوگو بگيرد، اما غيرممكن است كه بتواند جلوي رفتار خويش را بگيرد. رفتار يك فرد- حالتهاي چهره، حركات بيانگر، وضع اندام و اعمال ديگر – جرياني بدون وقفه از اطلاعات و منبعي پايدار از نشانههاي مربوط به احساساتي است كه او تجربه ميكند. فقط بخش كوچكي از درك و فهمي كه انسان با تعامل رو در رو به دست ميآورد حاصل لغات است.
از ديگر وجوه ارتباط غيركلامي حالتهاي چهره است شامل خوشحالي، غمگيني، شگفتي، ترس، خشم و بيزاري حالتي همگاني و جهاني داشته و در همه جاي جهان يكسان تعبير و تفسير ميشوند. يك جنبه مهم ارتباط غيركلامي بيان احساس از طريق چهره است.
در واقع حالتهاي چهره، حركات و حالات بدني به طور دائم براي تكميل سخنان و نيز انتقال معاني هنگامي كه عملاً چيزي گفته نميشود، مورد استفاده قرار ميگيرد. حالتهاي حقيقي چهره معمولاً پس از چهار يا پنج ثانيه ناپديد ميشوند و لبخند يا ابراز تعجبي كه بيشتر طول ميكشد، ميتواند به خوبي نشان دهنده فريب باشد.
هر يك از شكلهاي صحبت و فعاليت كه زندگي روزانه ما پيرامون آن بنا گرديده، حالت چهره، اشارات يا وضع بدن ميتواند براي شوخي كردن، نشان دادن استهزاء يا شك و ترديد مورد استفاده قرار گيرند. به عنوان مثال حالت تعجب در چهره خيلي طول ميكشد، ممكن است به عنوان تقليدي طنزآميز به كار برده شود.
ميتوان از چهره مفهوم وسيعتري را يافت چرا كه چهره نقش بسيار وسيعي در عملكرد و درك طرف مقابل از ما دارد. در زندگي روزانه، ما معمولاً توجه زيادي به نگهداري يا حفظ كردن آبروي يكديگر نشان ميدهيم. آدابداني نوعي تدبير حفاظتي است كه هر يك از دو طرف با اين انتظار به كار ميبرند كه، در مقابل ضعفهاي خودشان تعمداً در معرض ديد عموم قرار نخواهند گرفت.
بنابراين زندگي هر روزه ما خود به خود پيش نميآيد. همه ما بيآن كه بدانيم، در كنش متقابلي كه با ديگران داريم حالت چهره، وضع حركات بدن را به دقت به طور مداوم كنترل ميكنيم.
به عنوان مثال يك ديپلمات خوب بايد بتواند در حالي كه كاملاً آسوده و آرام به نظر ميرسد با ديگران كه ممكن است با عقايدشان موافقت نداشته يا حتي به نظرش نفرتانگيز برسند كنش متقابل داشته باشد. ميزان موفقيت در اين امر ميتواند در سرنوشت تمامي ملتها مؤثر باشد. ديپلماسي ماهرانه ميتواند تيرگي روابط بين ملتها را برطرف كرده و از جنگ جلوگيري كند.
علائم غيركلامي، نه تنها احساسات فرد را به تصوير ميكشند بلكه اغلب نشان ميدهند او چگونه با احساسات كنار ميآيد به طور مثال ممكن است خشم خود را با كشيدگي و تنش عضلاني سركوب كند و يا احساساتش را از طريق بر زمين كوبيدن پا، تكان دادن دستها و محكم بستن در اتاق يا مواردي از اين قبيل تخليه كند.
احساسات افراد نسبت به روابطشان اساساً از طريق رفتارهاي غيركلامي آنان منتقل ميشود. هنگامي كه افراد فاصله قابل توجهي از يكديگر ميگيرند، بدنشان را منقبض ميكنند و از روبه روي هم قرار گرفتن يا تماس چشمي اجتناب ميكنند.
از آنجا كه رفتارهاي غيركلامي، ابزارهاي اصلي انتقال هيجانها هستند براي درك مهمترين مواردي كه ديگران با ما در ميان ميگذارند، اهميت بسيار زيادي دارند. اوقاتي وجود دارد كه هر يك از ما لغات را به نحوي به كار ميبريم كه براي پنهان كردن احساساتمان مناسب باشد.
گاه اين تمايلات فريبكارانه در ضمير ناهشيار ما پنهان ميشوند و ما حتي از تلاش خود براي پنهانكاري آگاه نميشويم. اما به همين ترتيب، هر يك از ما ياد گرفتهايم كه زبان بدن را كنترل كنيم. ما آگاهانه يا ناآگاهانه، تلاش داريم بروز هيجانهايي را كه از طريق رفتارهاي غيركلامي منتقل ميشوند كنترل كنيم.
به طور مثال هنگامي كه موضوعي براي ما از اهميت بسيار زيادي برخوردار است، ممكن است شانههايمان را با نوعي بيتفاوتي فريبكارانه بالا بيندازيم يا ممكن است خشم خود را با لبخندي دروغين استتار كنيم. از آنجا كه بخش زيادي از ارتباط بين فردي را ارتباط غيركلامي تشكيل ميدهد.
تفسير زبان تن يكي از مهمترين مهارتهاي لازم در گوش كردن اثر بخش است. عناصر غيركلامي ارتباط، به خصوص در درك احساسات شخصي ديگر اهميت بسيار دارد. مردم اغلب ميكوشند كه احساساتشان را از طريق كنترل رفتارهاي غيركلامي خود مخفي نگهدارند اما اين كار، در مقايسه مربوط به پنهانكاري، معمولاً از موفقيت كمتري برخوردار است. گاه ممكن است كه زبان بدن، بسيار واضح و آشكار باشد و گاه ممكن است كه رمزگشايي آن كار بسيار دشواري به نظر برسد.
هرگاه شنونده قادر باشد درك خود را از زبان بدن فرستنده به شكل مناسبي منعكس كند، ارتباط تا حد قابل توجهي بهبود مييابد.
منبع روزنامه همشهري، سه شنبه 25 ارديبهشت 1386، سال پانزدهم، شماره 4268
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.
روزت مبارک
افتخار حمیدی : روان شناس
بیماری آدیسون باعث رفتار نابهنجار یا تغییر خلق، مثل حالت تهاجمی یا افسردگی شده و مشکلاتی در روند زندگی عادی فرد بوجود می آورد . اگر این بیماری در مراحل اولیه تشخیص داده شود، علایم را میتوان با هورموندرمانی کنترل نمود.در مراحل پیشرفته، اگردرمانی انجام نشود، به مرگ منتهی خواهد شد.
بیماری آدیسون ( هیپو آدرنالی ) یا نارسایی غدد فوق کلیوی عبارت است از تخریب تدریجی و پیشروندة غدد فوقکلیوی که در بالای کلیهها قرار دارند. و تخریب ( آتروفی ) در حدود ۸۰ در صد از مواقع به علت خود ایمنی علیه قشر فوق کلیه ایجاد می شود .در بیماری آدیسون ترشح هر دو دسته از هورمون های گلوکوکورتیکوئید و مینرالوکورتیکوئید کم می شود نتیجه این کمبود ناتوانی لوله های کلیوی در جذب مجدد سدیم و کلر به مقدار کافی و همچنین پیدایش سایر نقایص سوخت و سازی مانند اختلال در غلظت گلوکز خون است بنابراین مقدار زیادی سدیم و کلر از دست می رود و به دنبال آن مقدار زیادی اب از بدن دفع می گردد و موجب افت فشار خون و کاهش برون داد قلب می گردد غدد فوقکلیوی چندین هورمون ترشح میکنند که برای بعضی از کارهای بدن ضروری هستند. این هورمونها برای تعادل مایعات بدن ضروری هستند . آنها همچنین در سوخت و ساز قند و پروتئین، حفظ فشار خون، و پاسخ به استرس جسمانی نقش عمده ای دارند. بیماری آدیسون نادر است، اما میتوان آن را در هر سنی دید. شیوع آن در مردان و زنان تقریباً برابر است.و بیشتر در میانسالی رخ می دهد . باید توجه داشت که علایم بیماری ممکن است به آهستگی و در طی چند ماه تا چند سال بروز کنند. و از علایم آن :
کاهش فشار خون که باعث غش و منگی میشود
رفتار نابهنجار، یا تغییر خلق، مثل حالت تهاجمی یا افسردگی
ضعف و خستگی
اختلالات گوارشی (تهوع، استفراغ، دردشکم، اسهال، کاهش اشتها و وزن)
پوست قهوهای رنگ (شبیه حالت برنزه شدن) همراه با وجود لکههای سفید روی آن
ریزش،نازک وکدر شدن مو
احساس سرما در همه اوقات
بی حوصلگی
پرخاشگری
زیاد شدن رنگدانه های پوست و مخاط به علت رسوب ملانین است که وقتی ترشح کورتیزول کاهش می یابد اثر خود تنظیمی منفی بر روی هیپوتالاموس و غده هیپوفیز پیشین هم کاهش می یابدو لذا امکان ترشح ACTH و نیز هم زمان مقدار زیاد MSH را فراهم می کند . احتمالا بخش اعظم پیگمانتاسیون ناشی از مقادیر زیاد ACTH در خون است . البته علت نارسایی غدد فوق کلیوی معمولاً نامعلوم است، ولی پزشکان معتقدند که این بیماری از نوع بیماریهای خود ایمنی است. نارسایی غدد فوق کلیوی ممکن است به دنبال بیماری سل، سرطان، بیماریهای غدة هیپوفیز و ایدز هم ایجاد شود.و یا به علت استفاده از داروهای کورتیزونی خوراکی برای سایر بیماریها که در این حالت نارسایی وقتی بوجود می آید که مصرف این داروها قطع شود، زیرا گاهی فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری غدد فوق کلیوی پس از قطع دارو به حالت کارکرد اولیه بر نمیگردد . بهتر است داروهای کورتیزونی رابدون اطلاع پزشک قطع نکرده یا دوز آنها را تغییر نداد از دیگر عوامل افزایشدهندة خطرابتلا بیماری ادیسون استرس، دیابت شیرین درمان ضد انعقادی وجراحی می باشد. هم چنین ایجاد یک حالت وخیم به دنبال آسیب جسمانی یا بروز یک بیماری که این حالت «بحران غدد فوقکلیوی» نیز نامیده میشود. علایم در این حالت برجسته و شامل مواردی چون درد، ضعف، کاهش فشارخون، بالا یا پایین بودن حرارت بدن و غش میشود. گاهی ادیسون با بیماری روانی اشتباه گرفته می شود . افراد مبتلا به آدیسون مستعدد ابتلا به عفونتها هستند. آزمایشهای تشخیصی ضرورت دارد که ممکن است شامل آزمایش مِتی راپون برای سنجش عملکرد غدد فوقکلیوی باشند. این بیماری برای تمام عمرگریبانگیر بیمار خواهد بود. فرد مبتلا به این بیماری باید تا اصول مراقبت از خود را فرا بگیرید. توجه دقیق به زمانبندی مصرف داروها بسیار حیاتی است. در مورد «بحران غدد فوقکلیوی» و ارتباط آن با استرس جسمانی (عفونت، جراحی، یا صدمات جسمانی) اطلاعات خود را افزایش دهد. به هر پزشکی که مراجعه میکند، وی را از بیماری خود آگاه سازد و دستورالعمل مربوط به تزریق کورتیزون را در شرایط اورژانس یاد بگیرد. دستبند یا گردنآویز مخصوص همراه داشته باشد که روی آن مشخص شده باشد که فردآدیسون دارد و ضمناً دارو و دوز مصرفی نیز روی آن قید شده باشد. مراقب باشد که واکسیناسیون به روز باشد، مثلا واکسیناسیون آنفولانزا و ذاتالریه و به هنگام «بحران غدد فوقکلیوی» حتما بستری شود . فرد دچار بیماری آدیسون چون تغییر خلق و خو می دهد و یا اینکه نا امید می گردد به غیر از دارو درمانی، روانی درمانی هم ضرورت می یابد .
نویسنده : افتخار حمیدی
فاطمه زهرا (س) بزرگ بانوی زنان بهشت است.
شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض
می کنم .
ژان ویلیام فریتز پیاژه روان شناس.زیست شناس .منطق دان ، و شناختشناس سویسیست که به خاطر کارهایش در روان شناسی رشد و شناخت شناسی شهرت یافتهاست.

پیاژه در کارهای اولیهٔ خود در زمینهٔ زیستشناسی، به این باور رسید، که اعمال زیستشناسانه عبارتند از گامهایی که در مسیر سازشیابی با محیط فیزیکی اطراف، و به منظور کمک به سازمانیافتگی آن برداشته میشود.
ژان پیاژه در ۹ آگوست ۱۸۹۶ در نیوشاتل سویس به دنیا آمد و در ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۰ از دنیا رفت.پدرش زندگی خود را صرف وقف ادبیات اساطیری و تاریخی نیوشاتل کرده بود و مادرش زنی فوق العاده باهوش. پر انرژی ومهربان ولی تاحدودی عصبی بود .پیاژه از پدرش آموخته بود که کارها را به صورت منظم و سیستماتیک انجام دهد اما عصبی بودن مادرش او را به سمت تحقیق در زمینه روانکاوی و روان درمانی کشاند . پدر بزرگش آنچنان او را تحت تاثیر قرار داد که به سمت مطالعه فلسفه و معرفت رهنمون شد.پیاژه به موضوعاتی چون مکانیک پرندگان وفسیل ها و صدف های دریایی زمانی علاقمند شد که هفت سال بیشتر نداشت . ژان پیاژه در سن یازده سالگی کارش را به عنوان یک پژوهشگر آغاز کرد و در همان سال نیز مقاله کوتاهی درباره گنجشک آلبینو (سپیدتن) نوشت. او مطالعاتش در زمینه علوم طبیعی را ادامه داد و از دانشگاه نوشاتل سوئیس، مدرک دکتری جانورشناسی دریافت کرد. او سپس به روانکاوی علاقهمند شد و یکسال در مؤسسهای که آلفرد بینه تأسیس کرده بود به کار پرداخت.
پیاژه در سال ۱۹۵۵ مرکز بینالمللی معرفتشناسی ژنتیک را تأسیس کرد و تا پایان عمر در سمت مدیر این مرکز خدمت کرد. او تشنه دانش آموزی در علم بود به طوری که در ده سالگی اولین مقاله اش منتشر شد و در بیست و دو سالگی از دانشگاه نیو شاتل با درجه دکتری فارغ التحصیل شد .بعد از آن به پاریس رفت و دو سال در دانشگاه سوربن در کلاس های روان شناسی شرکت کرد و راه های گوناگون مصاحبه با بیمارا را آموخت . در همین زمان تئودور سیمون از او درخواست کرد که در آزمایشگاه بنیت در پاریس مشغول به کار شود و پیاژه در آن زمان به اصلاح روش های استدلال برت پرداخت .و بنابراین تحقیق درباره تعقل و استدلال کودکان را آغاز کرد و مدت دو سال به پرسیدن سوالات متنوع از کودکان و محول کردن وظایفی به آنان که به شناخت روابط علی و معلولی منجر می شد درباره استدلال شفاهی کودکان معمولی پرداخت و بدین ترتیب شاخه علمی مورد علاقه اش را یافت .
او این ایده که کودکان به گونهای متفاوت از بزرگسالان فکر میکنند را تقویت کرد. تحقیقات او چند نقطه عطف مهم در رشد ذهنی کودکان را مشخص کرده است.کارهای او همچنین علاقهمندی فراوانی به روانشناسی شناخت و رشد به وجود آورده است. نظریههای پیاژه به طور گستردهای مورد پذیرش واقع شده و امروزه توسط دانشجویان روانشناسی و روشهای آموزشی مورد مطالعه قرار میگیرد. پیاژه با سرعت بسیار سریع پیشرفت کرد و در سال ۱۹۲۱ به افتخار بزرگ نائل شد و به سمت مدیر امور مطالعاتی موسسه ژان ژاک روسو درژنو منصوب شد . و در مدت دو سال در آنجا ۵ کتاب در مورد روان شناسی کودک نوشت و با با یکی از دانشجویانش به نام والنتین چاتنی ازدواج کرد .در ۱۹۲۵ اولین دخترش به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۷ و ۱۹۳۱ دختر دیگر و پسرش بدنیا آمدند. بعد از بدنیا آمدن فرزندانش او مدت زیادی را در منزل بود و به کمک همسرش عکس العمل ها و رفتار های فرزندانش را ثبت می کرد .و بدین ترتیب دیدگاه خود را در مورد رشد شناختی کودک اعلام کرد او بسیار فعال و پر انرژی بود و صاحب اکتشافات بسیاری است.
مراحل رشد شناختی پیاژه
نظریه ی پیازه یک نظریه ی مرحله ای است بر اساس نظریه ی او ، مراحل رشد شناختی عبارتند از مرحله حسی –حرکتی ، پیش عملیاتی ، عملیات عینی و عملیات صوری
.پیاژه معتقد بود این مراحل توالی ثابتی دارند به این معنا که افراد در هر کشور و فرهنگی به ترتیب یکسانی از این مراحل را می گذرند. دامنه ی سنی مطرح شده از سوی پیاژه ، تقریبی است ،برخی کودکان ممکن است مرحله ای را زودتر یا دیرتر طی کنند. .به نظر پیاژه رشد شناختی آدمی در جریان مراحلی به وجود می آید که از نظر کیفی و کمّی با یکدیگر متفاوتند .مراحل پیاپی هستند ولی لازم نیست که کودکان حتماً یک مرحله را قبل از ورود به مرحله ای دیگر به اتمام برسانند برای مثال ، کودکی که در مرحله ی تفکر پیش عملیاتی است ممکن است برخی از اعمال مختص به هردو مرحله ی حسی –حرکتی و عملیات عینی را نیز انجام دهد.پیاژه مدعی است که همه ی کودکان باید از مراحل مشابه و با ترتیب مشابه عبور کنند ، گرچه سرعت عبور همه ی آنان یکسان نیست .به نظر او عامل زمان یکی از عوامل اساسی رشد شناختی و سایر جنبه های روان شناختی کودک است .پیاژه رشد شناختی کودک را از دو جنبه مورد بررسی قرار می دهد جنبه ی روانی – اجتماعی و جنبه ی روان شناختی. منظور او از جنبه ی روان شناختی آن جنبه از رشد است که به طور خود به خودی ، یعنی صرفاًدر طی زمان رخ می دهد . مثال : رشد هوش .درواقع این مراحل بیانگر آن است که کودکان و نوجوانان چگونه می اندیشند ودر هر مرحله ازرشد چه دگرگونیهای فکری و شناختی در آنان پدید می آید .
مرحله حسی –حرکتی: تولد تا ۲ سالگی
منظور از حسی –حرکتی این است که کودکان ، در این مرحله ، از توانایی استفاده از حواس و اعمال خود برای درک جهان یپرامون استفاده می کنند. در این مرحله طرحواره های بقاء شی و کارکرد نمادین عمومی در کودک شکل می گیرد ،بقاءشیء ، توانای درک این مسئله است که اشیاء ،افراد در فضاو زمان وجود دارند ،حتی اگر نتوان آن ها را دید. کارکرد نمادین عمومی مشتمل بر آغاز زبان ، بازی و تقلید غیابی است .پیاژه در اثر نتایج برگرفته از پژوهش های خود ، مرحله ی حسی –حرکتی را به شش خرده مرحله تقسیم کرده است . که عبارتند از : اول : تولد تا ۲ ماهگی (دوره غلبه ی بازتاب های شرطی مانند مکیدن )
دوم :۲تا۴ ماهگی (دوره جذب تجارب جدید وانطباق و طراحی ساختارهای جدید شناختی مانند شیشه به جای پستا نک وگرفتن اسباب بازی.
سوم :۴ تا۸ماهگی (دوره درک علت و معلول های ساده و هماهنگی حواس بینایی و لامسه .مثال : آخرباری که نوزاد با دست خود به شیشه زد،به او شیر داده شد و بدین ترتیب او حالا طرحی را برای دست زدن به شیشه ی شیر آغاز می کند.
چهارم :۸ تا۱۲ ماهگی (دوره درک بسیار ساده ازمفهوم زمان و دوره ی درک بقای شی ء مثال : نوزادی که گریه می کند تا کسی او را بلند کند وقتی صدای پای پدرش را در راهروی منتهی به اتاقش می شنود ساکت می شود. او می داند که بیش از چند ثانیه ی دیگر تا آرامش ا وفاصله نمانده است .
پنجم : ۱۲ تا ۱۸ ماهگی ( دوره ی آغاز تجربه کردن جهان خارج و دستیابی به اولین تجارب حل مسئله و افزایش تقلیداز سایرین. مثال کودکان وسایل را پرت می کنند،گاز می گیرند ،لجاجت می ورزند ،اشیاء می شکنند ، صرفاً برای اینکه ببینند چه اتفاق می افتد.
ششم : ۱۸ تا ۲۴ ماهگی (دوره ی آغاز فکرکردن ، ایجاد تصور اشیاء در ذهن خود ودستیابی به راه های جدید برای حل مسأله .
مرحله پیش عملیاتی : ۲تا ۷ سالگی
علت نامگذاری این مرحله به پیش عملیاتی آن است که کودکان دراین مرحله هنوز قادر به تفکر عملیاتی یا تفکر منطقی نیستند . در این مرحله زبان کمک زیادی به رشدشناختی کودک می کند و او را قادر می سازد تا پدیده ها و امور مختلف را به طور نمادی مورد بررسی قرار داده و مفاهیم مختلف را بشناسد . توانایی استفاده از نمادها واندیشیدن بر اساس آنها کارکرد نشانه شناختی نام گرفته است به طور مثال کلمه « صندلی »یا تصویر یک صندلی برای بازنمایی یک صندلی است که عملاً موجود نیست .

ویژگی های مرحله پیش عملیاتی :
خودمداری : یعنی کود نمی تواند به دیدگاه مشخص دیگری توجه کند . او کلمات را براساس تجارب خود تفسیر می کند وبه کارمی برد و هنوز نمی داند کودکان و نوجوانان دیگر ، که تجارب متفاوتی دارند ، احتمالاً می توانند تصورات متفاوتی داشته باشند
جاندارپنداری : نسبت دادن خصوصیات موجودات زنده به اشیاء .مثال کودک چهارساله ای که فکرمیکند «ماه به پشت ابرها می رود که بخوابد»جاندار پنداری تفکر خود را به نمایش می گذارند
ناتوانی در نگهداری ذهنی به رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک شیء اگر چیزی به آن اضافه یا چیزی از آن کاسته نشود در مقدار واقعی آن تغییری ایجاد نمی شود .
مرحله عملیات عینی ۷ تا ۱۱سالگی
در این مرحله کودک قادر است تنها با مواد و اشیای محسوس و قابل رویت رابطه برقرار کند. (بیابانگرد، نعمتی ص۲۰)کودک در این مرحله توانایی انجام اعمال منطقی را کسب می کند،اما این اعمال رابا امور محسوس و عینی می تواند انجام دهدنه با امور فرضی وپدیده های انتزاعی . از رویدادهای مهم این مرحله درک مفهوم بقاء و یا نگهداری ذهنی از سوی کودکان است .مفهوم بقای عدد،طول،مایع (۶تا۷سالگی) مفهوم بقای ماده (۷تا۸سالگی )مفهوم بقای سطح (۹تا۱۰سالگی)
طبقه بندی کردن : یعنی دسته بندی اشیاء در گروه ها یا طبقه های مختلف بر اساس ویژگی های مشترک آن ها.
بازگشت پذیری: یعنی توانایی به عقب برگرداندن مراحل انجام یک رشته عمل به طور ذهنی و رسیدن به نقطه ی آغاز
ردیف کردن : یعنی قراردادن اشیاء و امور پشت سرهم برحسب یکی از ویژگی های آن ها.
این همانی:این اصل نشان دهنده ی آن است که تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی کند.
جبران : بنابراصل جبران، در تغییر شکل اشیاء، در یک مورد ، مورد دیگر را جبران می کند .
عدم تمرکز : یعنی توجه همزمان به چند ویژگی اشیاء.
مرحله عملیات صوری : ۱۱ سالگی به بعد
در آخرین مرحله رشد شناختی ، کودک به تدریج توانایی تفکر بر حسب امور انتزاعی راکسب می کند و بر قوانین منطق صوری مسلط می شود و بدین لحاظ این مرحله را مرحله ی عملیات صوری نام نهاده اند . اندیشه های کودکان در این مرحله علاوه بر اشیای محسوس ، موارد احتمالی و فرضی را نیزشامل می شود و لذا کودکان این مرحله قادر می شوند تفکر عملی مبتنی بر روش فرضیه ای –قیا سی را به کاربندد، یعنی می توانند به طرح فرضیه بپردازند و بدون نیاز به مراجعه به اشیای محسوس به وارسی فرضیه ی خود اقدام کنند.نوجوانان مرحله تفکر صوری آرمان گرا و ناسازگارند . پیاژه معتقد است که با ظهور توانایی تفکر صوری فرد می تواند مسائل کلامی انتزاعی ،نظیر مسائل پیچیده ریاضی ،را به آسانی حل کند.
استدلال علمی نیز با رشد تفکر صوری امکان پذیر می شود . سه توانایی عملیات صوری (یعنی استدلال منطقی درباره ی ایده های فرضیه ای ، تدوین و آزمون فرضیات ، وتکنیک و کنترل متغیرها)امکان به کارگیری روش علمی را که در آن برای یک پدیده مورد مشاهده چند تبیین ممکن پیشنهادوبه صورت منظم آزمون می شود میسر می سازند .
خود محوری یا خودمداری نوجوانی : نوعی خودآگاهی یا باور نوجوانان است مبنی بر این که همان قدر که آنها ب خود علاقه مندند دیگران نیز به آنان علاقه دارند.
نوجوانان بیشتر به احتمالات توجه دارند تا واقعیات ،یعنی توانایی تصور امکانات گوناگون آینده و فرضیه سازی
کاربردهای نظریه ی رشد شناختی پیاژه :
فواید استفاده از این نظریه برای معلمان : بین فرایندهای فکری کودکان و بزرگسالان تفاوت های مهمی وجود دارد .بنابراین معلمان وسایر کسانی که با کودکان سروکاردارند باید بکوشند تا خود را در موقعیت کودکان قرار دهند و مسائل و پدیده ها را به روش آنان ببینند . آموزش باید برنیازهای فردی دانش آموزان و سطح درک و فهم آنان منطبق باشد
معلم معتقد به نام پیاژه : قبول کورکورانه ی نظریه خود یا حفظ طوطی وار کتاب را مردود می شمارد. به فکر کردن و خلاقیت مداوم ارج می گذارد، با خلق محیطی غنی که در آن ساخت های شناختی دانش آموزان امکان بروز وتحول پیدا می کند و با تکیه بر فعالیت های خود انگیخته دانش آموزان به آن هاکمک می کند تا پیوند منطقی میان مطالب یا رویدادها را خود پیدا کند و برای کشف دوباره ترغیب شوند . دانش آموزان را با یکدیگر مقایسه نمی کند
معلم امکان تجربه ی عینی را برای شاگردان ، به خصوص کودکان پیش دبستانی و دبستانی فراهم می کند و به شاگردان اجازه می دهد و برای آنان موقعیت هایی فراهم می کند که در امور و اشیاء دخل وتصرف کنند و به کشفیاتی دست یابند .
مفاهیم پایه درنظریه پیاژه
تعادل و تعادل یابی : تعادل : یک حالت توازن شناختی بین درک ما از جهان هستی و تجربه هایمان است . تعادل یابی یا عمل جستجو برای نظم و توازن به معنی مقایسه ی درک ما با جهان واقعی است وقتی که درک ما بتواند رویدادهایی را که مشاهده می کنیم تبیین نماید دنیا برای ما معنی می دهد و ما در حالت تعادل قرار می گیریم . وقتی که درک نتواند رویدادهایی را که مشاهده می کنیم تبیین کند، نبود تعادل رخ می دهد و ما برانگیخته می شویم تا تبیین های دیگری را جستجو نماییم . بی تعادلی نیروی محرک ما در رشد یا تحول است تعادل جویی: مکانیسم کودک برای تنظیم و یکپارچه ساختن تغییراتی است که در اثر بلوغ ،تجارب فیزیکی و اجتماعی پدید آمده است .
تعدل یابی به معنای جستجو به منظور هماهنگی ذهنی بین طرح های شناختی با اطلاعات کسب شده از محیط .
طرحواره : الگوهای سازمان یافته اندیشه و عمل که در تعامل بین ا نسان و محیط به کار می رود
طرحواره : طرحواره ها الگوهای سازمان یافته یا واحدهایی از عمل یا تفکر هستند که ما برای معنادار کردن تعاملات خود با محیط ، آن ها را می سازیم . طرحواره ها را می توان به فایل هایی تشبیه کرد که ما اطلاعات را در آن ذخیره می کنیم .
طرحواره : طرح های ذهنی ، نمودها یا نظام های سازمان یافته ای از اعمال یا تفکر هستند که به ما اجازه می دهند درباره ی اشیاء وواقعه های جهان اطراف خود فکر کنیم . این طرح ها ممکن است بسیار کوچک و خاص ( مثل طرح ذهنی ما ازمکیدن پستانک ) و یا دارای یک ویژگی عمومی تر ( مثل طرح ذهنی دسته بندی گیاهان ) باشند.
طرحواره: طرحواره ها ساختارهای شناختی هستند که به وسیله ی آن ها کودکان وبزرگسالان به صورت ذهنی دانش تصویری خویش را سازمان می دهند.
سازگاری : فرایند دمساز کردن طرحواره ها و تجربه ها با یکدیگر به منظور ایجاد تعادل
سازگاری: مقصود از سازگاری گرایشی است که موجود زنده برای توافق با محیط خود ابراز می دارد.
سازگاری :تغییراتی که در یک فرد برای پاسخ به محیط ایجاد می شود .
جذب( درون سازی) : عبارت است از کوشش برای فهم یک چیز جدید از طریق جای دادن آن در درون چیزهایی که از قبل در ذهن خود داریم .
جذب یا درون سازی : عبارت است از ارتباط دادن اطلاعات جدید به ساختارهای شناختی موجود .
جذب : کسب اطلاعات جدید و تلاش برای هماهنگ کردن این اطلاعات با طرحواره های موجود از قبل ، یا پاسخ دادن به محیط بر اساس الگوهای رفتاری یا طرحواره های از قبل آموخته شده .
جذب (همگون سازی) : هنگامی رخ می دهد که معلومات حاصل از تجربه های گذشته در موقعیت های جدید به کار می رود .
جذب : مستلزم بروز پاسخی است که از پیش کسب شذه . جذب وقتی صورت می گیرد که کودک چیزی را از محیط بگیرد و آن را جزئی از خود سازد .
انطباق ( برون سازی ) : فرایند انطباق بدین معنی است که فرد پاسخ های خود را بنا به خواست های محیط ، تغییر می دهد .
انطباق : عبارت است از تغییریا صلاح طرحواه های فعلی برای هماهنگی با اطلاعات جدید ، یا پاسخ دادن به محیط به روشی تازه .
برون سازی : عبارت است از تغییر ساختارهای شناختی موجود به نفع جنبه ی خاصی از محیط که فرد در جریان درون سازی آن است .
برون سازی : فرایند تغییر ساختارهای شناختی پیشین به گونه ای که با آن چه درک می شود متناسب شود .
برون سازی (همسازی) : هنگامی صورت می گیرد که فرد رفتار خود را با شرایطی که بر او تحمیل شده است تطبیق دهد .
سازمان (سازماندهی ) : فرایند شکل دهی الگوهای منسجم و منظم فکری است که با هدف کارآتر شدن انسان در تعامل با محیط .
سازمان : سازمان دادن ترکیب کردن ، مرتب کردن و ترتیب تازه دادن به رفتارها و افکار در نظام های منسجم .
سازمان به یک نظم منطقی حاکم بردستگاه شناختی اشاره می کند ، بدین معنی که این دستگاه از یک کلیت منسجم تشکیل یافته که هیچ جزئی از آن ، بدون تأثیر گذاری بر سایراجزاء تغییر نمی کند.
ساخت شناختی از نظر پیاژه :
ساخت : عبارت است از ساختمان ذهن یا اندیشه های فرد . واکنش های ارثی نوزاد ، پس از گذشت نخستین روزهای زندگی ، از طریق تجارب از اوتغییر می یابند و به مکانیسم های تازه ای تبدیل می شوند که ساخت های شناختی نام دارند .
هوش : عبارت است از نمونه ای خاص از انطباق زیستی یا توانایی ایجاد کنش متقابل وکارآمد با محیط. پیاژه هوش را نه بر اساس ملاکی ایستا ، بلکه از لحاظ جهتی که هوش در تکامل سیر می کند تعریف می کند و هوش را به عنوان صورتی از تعادل یابی تعریف می کند که تمام ساخت های شناختی به سوی آن هدایت می شوند .
محتوا : به جنبه های قابل مشاهده ی هوش ، یعنی پاسخ های فرد در برخورد با محرک ها ی آشکار محتوا گفته می شود که در نظریه پیاژه معادل با رفتار به کار رفته است .
مقایسه ی محتوا با طرحواره : طرحواره به توانایی کلی فرد برای انجام طبقه ای از رفتار گفته می شود اما محتوا شرایط آشکار شدن هریک از موارد خاص توانایی است .
مقایسه هوش و تفکر : هوش به دوره ی خاصی محدود نمی شود ، پیش از زبان وجود دارد ، هم با پدیده های واقعی و محسوس سروکار دارد و هم با پدیده های نمادی . اما تفکر مستلزم زبان آموزی است پیش از زبان وجود ندارد و نیز مستلزم درونی ساختن امور است .
انتقاد از نظریه ی پیاژه
مهم ترین انتقاد به اصل نظریه یعنی وجود مراحل رشد وارد شده است .آلبرت بندورا اشتباه کودکان در آزمایش های مربوط به نگهداری ذهنی را نه به سبب نرسیدن آنان به حد رشد مناسب ، بلکه به علت فرایندهای معیوب می داند . انتقاد دیگر برخلاف نظر پیاژه حدود ۴۰ تا۶۰ درصد بزرگسالان به طور کامل قادر به تفکر بر حسب عملیات صوری نیستند .
پیاژه نه فقط توانایی کودکان پیش دبستانی بلکه ، هم چنین توانایی کودکان دبستانی را نیز کمتر از آن چه هست برآورد کرده است . نکته دیگری که پیاژه به آن توجه نداشته و بر اساس نظریه ساختارگرایی ژنتیکی خود بر تحولات زیستی و مغزی بیشترین تأکید را کرده این است که دستیابی به تفکر منطقی تا حد زیادی حاصل یادگیری و تجارب زمینه ای در هریک از مراحل رشد هر فرد است .
نویسنده : افتخار حمیدی سایت یک فراکاو
زندگینامه
پروفسور سعید شاملو، بنیان گذار روانشناسی بالینی ایران، در سال 1308 در ملایر چشم به جهان گشود. پس از طی دوران دبستان و دبیرستان برای ادامه ی تحصیل به کشور آمریکا رفت. در آنجا در دانشگاه جورج واشنگتن ، دانشگاه ایالتی واشنگتن و دانشگاه ایلی نویز به دریافت درجات کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری در روانشناسی بالینی و فوق دکتری در روان درمانی نایل آمد. سپس در آمریکا دو سال با سمت استادیاری به تدریس پرداخت و نیز در بخش روانپزشکی بیمارستان ایلی نویز به عنوان روانشناس بالینی بخش، به فعالیت پرداخت.
پس از بازگشت به ایران،از سال 1340 تا 1342 در دانشکده پزشکی شهید بهشتی (دانشگاه ملی ایران) به تدریس و تحقیق و فعالیت بالینی پرداخت. از سال 1342 تا 1373 در دانشگاه تهران، سپس دانشگاه علوم پزشکی تهران با سمت های استادیاری ، دانشیاری و استادی به تدریس و تحقیق و ارایه خدمات بالینی اشتغال داشت. در سال 1373 ، گروه روانشناسی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی را تاسیس کرد و از آن سال استادی و مدیریت همان گروه را بر عهده داشت.
پروفسور سعید شاملو بانی تجدید حیات انجمن روانشناسی ایران بوده و در دوره های اول، دوم و پنجم ریاست هیات مدیره انجمن را نیز بر عهده داشتند. ایشان همچنین از پیشگامان طراحی سازمان نظام روانشناسی بود.
پروفسور سعید شاملو از سوی «مرکز بین المللی شرح حال نویسی» (IBC) در کمبریج انگلستان به عنوان نامزد مرد سال 2004 انتخاب شدند. این عنوان تنها به معدودی از برگزیدگان اعطا می گردد که دستاوردها و پیشگامی آنها در جامعه بین المللی برجسته باشد و انتخاب پروفسور شاملو از میان دهها هزار فرد لایق دیگر ، به درستی نشاندهنده قدر و ارزش اقدامات علمی ایشان است.
برگزاری دومین کنگره بينالمللي روان درمانی در شرق و كفتگوي بين تمدنها كه بيش از 60 مهمان از تمام قاره هاي جهان در آن شركت داشته اند ، برجسته ترین فعالیت علمی پروفسور شاملو در آخرین پاییز زندگانی وی بود. پروفسور شاملو ریاست و سمت دبیر کمیته علمی این کنگره را بر عهده داشتند.
پس از برگزاری دومین کنگره بین المللی روان درمانی در شرق ، تعهد علمی و حساسیت پروفسور شاملو به مسایل حرفه ای، وی را، که سالها از بیماری قلبی رنج می برد و لازم بود از هر فعالیت همراه با استرس دوری جوید، برای چندمین بار روانه بیمارستان کرد. اما تن خسته و رنجور بنیان گذار روانشناسی بالینی ايران، که هفته ها بی خوابی و فشار روانی را تحمل کرده بود، اینبار توان مقابله با بیماری را نداشت. دکترشاملو يك هفته پس از برگزاري این كنگره بينالمللي دچار حمله قلبي شد.
یمارستان، همچون همیشه به ارتقای علم روانشناسی کمرهمت بسته بود و ریاست مسئولانه وی در جلسات اخیر پنجمین هیات مدیره انجمن روانشناسی ایران از آن جمله است.
پروفسور شاملو بلافاصله پس از ترخيص از بيمارستان و با وجود توصيه پزشك معالج مبنی براستراحت، به دانشگاه مراجعه كرد تا به امور جاري گروه، دانشجويان و انجمن روانشناسي ايران رسيدگي كند. چند روز پس از مراجعت به دانشگاه بار دیگر دچار حمله قلبي شد و از آن پس در بيمارستان بستري بود تا سرانجام در صبحگاه روز دهم دی ماه 1383 قلبی که به دلها آرامش می بخشید به آرامش ابدی پیوست. روز یازدهم دی ماه، دانشجویان پروفسور شاملو که بسیاری از آنها خود به کسوت استادی درآمده اند با پدر روانشناسی بالینی وداع گفتند و ایشان را تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا بدرقه نمودند.
نام و كارهايش جاودان و راهش پررهرو باد
خدمات پروفسور شاملو به اختصار
الف : تالیف و ترجمه کتب زیر:
ب : تالیف بیش از یکصد مقاله نظری و پژوهشی در روانشناسی
ج : تاسیس اولین کلینیک مرکز مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تهران در سال 1344
د : راه اندازی اولین دوره ی فوق لیسانس و دکتری روانشناسی بالینی در ایران
ه : برگزاری دومین کنگره بین المللی روان درمانی در شرق
سمت های پروفسور شاملو در چند موسسه:
بانی تجدید حیات و رئیس چند دوره از هیات مدیره انجمن روانشناسی ایران
عضو آکادمی علوم نیویورک از سال 1976
عضو
انجمن روانشناسی آمریکا (APA) از سال 1970
عضو انجمن روان درمانی آمریکا از سال 1972
عضو انجمن هیپنوتیست های آزمایشگاهی از سال 1967
عضو مشاوره در هیات تحریه دایره المعارف بین المللی روان کاوی، روان پزشکی ، اعصاب و روان شناسی از سال 1973
روانشناسان بین دو جنبه اضطراب نیز تمایز قایل می شوند و آن را به دو دسته
تقسیم میکنند.
اضطراب سوماتیک:وقتی ما مضطرب هستیم،تغییرات فیزیولوژییکی به همراه بر
انگیختگی بالا،به انضمام افزایش در ضربان قلب و فشار خون ،افزایش تعداد تنفس و
سرخ شدن صورت را تجربه خواهیم کرد.که این آثار با آثار فیزیولوژیکی تهیج و خشم
مشابه میباشد.
مقیاسهای مستقیم فیزیولوژیکی شامل تجزیه ادرار ،پاسخ گالوانیک پوست و آزمون
فشار خون می باشد.
در زمان اضطراب میزان ترشح برخی از هورمونها افزایش میابد(مثل آدر نالین)و درزمان
اضطراب گرایش بیشتری به عرق کردن داریم و فشار خونمان هم افزایش میابد.
اضطراب شناختی: زمانی که اضطراب سوماتیک (جسمانی )را تجربه می کنیم
،اضطراب شناختی را نیز تجربه خواهیم کرد.اضطراب شناختی تفکراتی است که
بهمراه اضطراب سوماتیک بوجود می آید،مثل نگرانیها و عدم اعتماد بنفس و شکست
خوردن که تحقیر شدن را در پی می آورد.
اضطراب شناختی و سوماتیک قبل از یک رویداد افزایش می یابند ولی تفکر
مضطربانه بلافاصله قبل از رقابت بیشتر افزایش می یابد. زمانی که رقابت آغاز می
شود باور معمول بر این است که اضطراب سوماتیک به شدت کاهش میابد،در حالی
که اضطراب شناختی بسته به نوع رویداد درحال انجام بالا یا پایین خواهد شد.
به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران فرض می کنند که اشتباهات و خطاهای در
خلال عملکرد به دلیل اضطراب شناختی است نه اضطراب سوماتیک.
آیا می دانید در حالت بیداری بیشتر به چه چیزی فکر می کنید؟
دو روانشناس آمریکایی در تحقیقات خود کشف کردند که انسانها نزدیک به ۴۷ درصد
از زمان بیداری خود را به چیزی غیر از آن کاری که در حال انجام آن هستند فکر
میکنند.
آموزه های فلسفه سنتی و مذهبی نشان میدهد که خوشبختی میتواند با
زندگی کردن در لحظه پیدا شود به طوریکه بسیاری از بزرگان دین اسلام نیز تاکید
کرده اند که “فرزند زمان حال خود باشید” و یا “در زمان حال زندگی کنید”.
اکنون دو روانشناس دانشگاه هاروارد به نامهای “متیو کیلینگزورث” و “دنیل تی.
گیلبرت” در تحقیقاتی نشان دادند که حق با این فلسفه سنتی است.
درحقیقت این محققان دریافتند که انسانها ۴۶/۹ درصد از زمان بیداری خود را به
چیزی متفاوت از کاری که انجام میدهند فکر میکنند و به دلیل این “پرسه زنی
ذهن” افراد به شدت احساس نارضایتی میکنند.
این دو روانشناس اظهار داشتند: “ذهن انسان سرگردان است و یک ذهن سرگردان،
بدبخت است.”
برخلاف حیوانات، انسانها میتوانند زمان بسیاری را به فکر کردن درباره چیزی
بگذرانند که در اطراف آنها وجود ندارد.
این فکر کردن میتواند درمورد حوادثی باشد که در گذشته رخ داده اند و یا حوادثی
که میتوانند در آینده اتفاق بیفتند و یا هرگز رخ ندهند حتی در برخی از این افراد،
پرسی زنی ذهن آنچنان توسعه یافته است که به نظر میرسد یک حالت پیش فرض
در مغز آنها باشد.
این دانشمندان به منظور ردیابی این رفتار، برای تلفن همراه “آی- فن” یک نرم افراز را
توسعه دادند که به صورت تصادفی با دو هزار و ۲۵۰ داوطلب تماس میگرفت و از آنها
میپرسید که در آن لحظه چقدر احساس خوشبختی میکنند، مشغول انجام چه
کاری هستند، آیا مشغول فکر کردن به کاری هستند که در آن لحظه انجام میدهند
و یا به یک چیز مورد علاقه، یا ناخوشایند یا خنثی فکر میکنند.
داوطلبان میتوانستند بین ۲۲ فعالیت با ویژگیهای کلی مثل راه رفتن، خوردن، خرید
کردن، تماشای تلویزیون و … یکی را انتخاب کنند.
نتایج این بررسیها نشان داد که ذهن مصاحبه شوندگان به طور متوسط ۴۶/۹ درصد از
دفعات تماس نرم افزار را مشغول پرسه زنی در افکار متفاوت بود و این پرسه زنی
ذهن هرگز به زیر ۳۰ درصد نرسید.
براساس گزارش ساینس، این محققان در این خصوص توضیح دادند: “پرسه زنی ذهن
در طول تمام فعالیتها موجب میشود زندگی ما بسیار ناخوشایند باشد
ضمن عرض تبریک مجدد به همه دوستان خصوصاً اعضای انجمن علمی روانشناسی
امیدوارم که ایام عید رو با سلامتی و شادمانی پشت سر گذاشته باشید.برای
همه عزیزان آرزوی موفقیت در تمامی مراحل زندگی دارم .
دوستانی که خاطره ای جالب از سال گذشته دارند میتونن به آدرس ایمیل زیر ارسال
نمایند یا روی سی دی یا فلاپی به صورت تایپ شده ارائه دهند تا در وبلاگ انجمن
قرار دهیم. baran129@yahoo.com
روان شناسان معتقدند كه انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي
ما را مي سازند، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست، عامل
سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبختي ما هستند. با انديشه
هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق، احساس
خوشبختي، تندرستي و آرامش مي كند و با افكار منفي است كه
احساس شكست، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي كند. با
انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها
قوياً افزايش مي يابند، در حالي كه با افكار منفي احساس ناتواني، حقارت
و خودكم بيني ها در انسان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض
روحي و جسمي گريبان گير فرد مي شود. جاي تأسف است كه اكثر مردم
بدون اين كه خود متوجه باشند، با تكرار انديشه هاي مخرب، انرژي هاي
خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم، آنها را خواسته يا ناخواسته هر
روز چند هزار مرتبه تكرار مي كنيم، در نتيجه افكار منفي قوي تر مي شوند
و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند در نهايت تمام بخش
توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان، ماهيت
منفي مي دهند. با اين روند، بدون اين كه بخواهيم و ندانسته، بخش
عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بيهوده
هدر مي دهيم در نتيجه بي حوصله، كم اشتها، پريشان حال، بدخواب و
افسرده… مي شويم و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون و …
دچار مي شويم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني، خشم، ترس،
ناكامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري و نابودي مي كشاند.انسان
براي بقا و بهتر زيستن هميشه تلاش مي كند، در اين حركت مهم ترين
مسأله بهره مندي از تفكر مثبت است. آیا اینگونه نیست؟؟؟
شرکت کردند نتیجه ی خوبی بگیرند و آرزو دارم که
همگی با رتبه خوب قبول بشن . به گفته بعضی از
دوستان کنکور امسال راحتتر بوده. از بین کسانی که
برای ارشد خونده بودن آقای رسول زین الدین فکر
کنم که از بقیه دوستان رتبه ی بهتری بیارن.
به محض اینکه کلید سوالات به دستم برسه
داخل وبلاگ میزنم .
کارت ورود به جلسه رو سایت سازمان سنجش قرار میگیره در ضمن
آزمون روانشناسی عصر روز ۲۸ بهمن میباشد.
علمی روانشناسی.
امیدوارم که امتحانات رو با موفقیت پشت سر
گذاشته باشید و با انرژی مثبت ترم جدید رو آغاز کنید.
میگم.
رشته روانشناسی تسلیت عرض می نمایم.
به پسرم درس بدهید . او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سن و سال خوبی است. |
||
|
|
|
دلا ياران سه قسمند ار بداني زباني اند و ناني اند و جاني به ناني نان بده از در برانش محبت كن به ياران زباني وليكن يار جاني را نگه دار به جانش جان بده تا مي تواني |